">
این قطعه، اسفند سال گذشته به جای بهاریه در وبلاگ آن روز من درج شد
و چون امسال، بهار من قصد زود آمدن ندارد و من هم نمی دانم
کی می توانم بهاریه بنویسم لذا باز هم در نهایت بی شرمی و تکرار
دوباره آن را به روز می کنم امیدوارم بر من ببخشایید...
مثلا بهاریه!
آسمان،
لمیده در سینه کش ابر
و باران
شلاق می زند بر یال زمین،
گرده خسته خاک
و جوانبرگ های درخت
و هلاهل سختی ها
شرنگ می شود در شرابه شریان بشر.
***
چه شیرین تلخ می شویم ما
در این روزهای پایانی زمین!
که شهر را هم می تکانند
مادران و دخترکان و پسران
تا
گرد از رخساره خانه مردان برگیرند!
و عمو نوروز
برادر ناتنی همه پدران زمین
شریک شادکامی شکننده بشر باشد!
اسفند۸۵